الهي چنان کن که از شهدا نه دست برداريم و نه دل ؛ نه بيش از اين مديون آنان باشيم و نه از روي خانواده شان خجل . شهيد ايليا پطروسيان

http://www.persiantemplates.com/">

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ... - منتظران را به لب آمد نفس ...
خانه | ارتباط | مديريت |بازديد امروز:5

راجي الغفران :: 18/8/1384:: 9:56 صبح

 


هو المولف بين القلوب


ياد باد آنکه ز ما وقت سفر ياد نکرد


به وداعي دل غمديده ما شاد نکرد


قال الله تعالي :


من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته


هان اي زمينيان ! آگاه باشيد که خالقتان شما را به سوي خود خوانده ، دعوتش را اجابت کنيد ، حجّتش را بر شما تمام کرده ، از خشمش بهراسيد ... قلبتان را بگشاييد و بشنويد ، بشنويد آنچه را که درمان شماست.


رها کنيد آنچه رها کردني است ، آنچه فنا شدني است ، آنچه از پرواز محرومتان کرده ، رهايش کنيد ...


بشتابيد ، بشتابيد ، به سوي رستگاري . بشتابيد ، به سوي خداوند . بشتابيد ، بشتابيد به سوي عشق و به سوي آسمان‌ها . کوچ کنيد پيش از آنکه به جايي ديگر کوچتان دهند . کوچ کنيد به سوي ملکوت الهي ، خداوند شما را به خانه‌ي خود ، به بهشت خود و به قلب خود خوانده ، لبيک گوييد و دعوتش را بپذيريد .


راه ملکوت پيش روي شماست ، تسليم باشيد آنگاه راه را پيموده‌ايد ، بياييد اي ره‌گم‌کردگان ، اي اسيران ، راه اين است و اين عشق است و عشق ، تسليم .


بياييد اي در بندشدگان ، اي بينوايان، رهايي اينجاست .


اي بيماران ! شفاي شما در کلام خداوند است . گوش کنيد ، شفا يابيد . اي دردمندان ، کلام او عشق است ، درد خود را با عشق درمان کنيد . اي زخم خوردگان بياييد ، مرهم شما در کلام خداوند است .


بياييد اي کساني که دنيا را زود شناختيد و انتهايش را ديديد و فريبش را دريافتيد . اگر پايانش را نديديد آغازش را ببينيد که جدايي است ...


اي ره‌گم‌کردگان ، به کدام راه ، به کجا مي‌رويد ؟ بياييد که ديگر فرصتي نيست . اي جاهلان ، اي خفتگان بياييد و بشنويد که کلام خداوند بيداري است . کلام خدا پايان تنهايي است . اي مضطربان بشنويد زيرا کلام او صداي عشق است .


اي هوسرانان گمان برده‌ايد که لذت مي‌بريد ؟ هرگز ! اين را لذت نناميد زيرا در خود ، رنجي عظيم و سمّي مهلک در بر دارد .از اين مار خوش خط و خال دوري کنيد که زهري هلاک کننده دارد . از زهر اين دنيا ، از تمايلات آن بپرهيزيد که قلبتان ، آنجا که معبد آرامش و شادي شماست با زهر آن مي‌ميرد . قلب مرده آخرين مرگ است ، آخرين رنج است و آن تنهايي ابدي است .


اي دوستان دنيا ، اين لاشه‌ي گنديده را به حال خودش بگذاريد . در شگفتم که چطور بوي گنديده‌اش را تحمل کرده‌ايد . شايد هم سال‌هاست که ديگر تحملش رانداريد . بپرهيزيد از آرزوهايي که سراسر فريب است . از گذشتگان عبرت بگيريد ، به هر آرزويي که رسيدند آن را سرابي يافتند و دروغي ناميدند ...


خانه‌ي شما در اعماق آسمان‌هاست . ملکوت الهي خانه‌ي شماست . چگونه به اين خانه‌ي تاريک و متعفن راضي شده‌ايد ؟ عجب بر شما ، عجب بر شما ...


بشکنيد ديوارهاي اين قفس را ، باز کنيد زنجيرهاي اين اسارت را و آنگاه آسمان‌ها و ملکوت خداوند پذيراي شمايند ...


مگر فراموش کرده‌ايد که عهد بسته‌ايد و براي آنکه به عهد خود وفا کنيد به دنيا آمده‌ايد ؟ امّا چه زود شکستيد ! چه زود . اين دنيا وادي امتحان‌هاست . وفايتان را آشکار خواهد نمود . امّا بدا به حال خيانتکاران ، بدا به حال خيانتکاران ، بدا به حال خيانتکاران .


                    روزها فکر من اين است و همه شبها سخنم


که چرا غافل از احوال دل خويشتنم


خوشا به حال آنانکه با شهادت رفتند و خوشا به حال آنانکه شهادتگونه پر کشيدند ....


و او چه زيبا رفت و چه زيبا رفت و چه زيبا رفت ...


و ما چه بد مانديم و چه بد مانديم و چه بد مانديم ...


موضوعات يادداشت

::موضوعات وبلاگ::
جامعه
مذهب
ادبيات
اخلاق و عرفان
::تعداد کل بازديدها::

10361

::آشنايي بيشتر::

درباره صاحب وبلاگ

::جستجوي وبلاگ::
:جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

::لوگوي من::
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ... - منتظران را به لب آمد نفس ...
::لوگوي دوستان::

::لينک دوستان::
بهارستان
همسفر مهتاب
جنه الماوي
مجنون ولایت
قافله نور
لوح دل
نغمه هاي عقل و عاطفه
محب فاطمه
::آواي آشنا::
::صداي خودم::
::اشتراک::

نام:

ايميل:

 
::وضعيت من در ياهو::
::آرشيو::
::طراح قالب::