هو المولف بين القلوب
ياد باد آنکه ز ما وقت سفر ياد نکرد
به وداعي دل غمديده ما شاد نکرد
قال الله تعالي :
من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته
هان اي زمينيان ! آگاه باشيد که خالقتان شما را به سوي خود خوانده ، دعوتش را اجابت کنيد ، حجّتش را بر شما تمام کرده ، از خشمش بهراسيد ... قلبتان را بگشاييد و بشنويد ، بشنويد آنچه را که درمان شماست.
رها کنيد آنچه رها کردني است ، آنچه فنا شدني است ، آنچه از پرواز محرومتان کرده ، رهايش کنيد ...
بشتابيد ، بشتابيد ، به سوي رستگاري . بشتابيد ، به سوي خداوند . بشتابيد ، بشتابيد به سوي عشق و به سوي آسمانها . کوچ کنيد پيش از آنکه به جايي ديگر کوچتان دهند . کوچ کنيد به سوي ملکوت الهي ، خداوند شما را به خانهي خود ، به بهشت خود و به قلب خود خوانده ، لبيک گوييد و دعوتش را بپذيريد .
راه ملکوت پيش روي شماست ، تسليم باشيد آنگاه راه را پيمودهايد ، بياييد اي رهگمکردگان ، اي اسيران ، راه اين است و اين عشق است و عشق ، تسليم .
بياييد اي در بندشدگان ، اي بينوايان، رهايي اينجاست .
اي بيماران ! شفاي شما در کلام خداوند است . گوش کنيد ، شفا يابيد . اي دردمندان ، کلام او عشق است ، درد خود را با عشق درمان کنيد . اي زخم خوردگان بياييد ، مرهم شما در کلام خداوند است .
بياييد اي کساني که دنيا را زود شناختيد و انتهايش را ديديد و فريبش را دريافتيد . اگر پايانش را نديديد آغازش را ببينيد که جدايي است ...
اي رهگمکردگان ، به کدام راه ، به کجا ميرويد ؟ بياييد که ديگر فرصتي نيست . اي جاهلان ، اي خفتگان بياييد و بشنويد که کلام خداوند بيداري است . کلام خدا پايان تنهايي است . اي مضطربان بشنويد زيرا کلام او صداي عشق است .
اي هوسرانان گمان بردهايد که لذت ميبريد ؟ هرگز ! اين را لذت نناميد زيرا در خود ، رنجي عظيم و سمّي مهلک در بر دارد .از اين مار خوش خط و خال دوري کنيد که زهري هلاک کننده دارد . از زهر اين دنيا ، از تمايلات آن بپرهيزيد که قلبتان ، آنجا که معبد آرامش و شادي شماست با زهر آن ميميرد . قلب مرده آخرين مرگ است ، آخرين رنج است و آن تنهايي ابدي است .
اي دوستان دنيا ، اين لاشهي گنديده را به حال خودش بگذاريد . در شگفتم که چطور بوي گنديدهاش را تحمل کردهايد . شايد هم سالهاست که ديگر تحملش رانداريد . بپرهيزيد از آرزوهايي که سراسر فريب است . از گذشتگان عبرت بگيريد ، به هر آرزويي که رسيدند آن را سرابي يافتند و دروغي ناميدند ...
خانهي شما در اعماق آسمانهاست . ملکوت الهي خانهي شماست . چگونه به اين خانهي تاريک و متعفن راضي شدهايد ؟ عجب بر شما ، عجب بر شما ...
بشکنيد ديوارهاي اين قفس را ، باز کنيد زنجيرهاي اين اسارت را و آنگاه آسمانها و ملکوت خداوند پذيراي شمايند ...
مگر فراموش کردهايد که عهد بستهايد و براي آنکه به عهد خود وفا کنيد به دنيا آمدهايد ؟ امّا چه زود شکستيد ! چه زود . اين دنيا وادي امتحانهاست . وفايتان را آشکار خواهد نمود . امّا بدا به حال خيانتکاران ، بدا به حال خيانتکاران ، بدا به حال خيانتکاران .
روزها فکر من اين است و همه شبها سخنم
که چرا غافل از احوال دل خويشتنم
خوشا به حال آنانکه با شهادت رفتند و خوشا به حال آنانکه شهادتگونه پر کشيدند ....
و او چه زيبا رفت و چه زيبا رفت و چه زيبا رفت ...
و ما چه بد مانديم و چه بد مانديم و چه بد مانديم ...