الهی چنان کن که از شهدا نه دست برداریم و نه دل ؛ نه بیش از این مدیون آنان باشیم و نه از روی خانواده شان خجل . شهید ایلیا پطروسیان

http://www.persiantemplates.com/">

منتظران را به لب آمد نفس ...
خانه | ارتباط | مدیریت |بازدید امروز:4

راجی الغفران :: 19/10/1384:: 1:39 عصر

ارتباط عاشق با معشوق خود چگونه است؟


عاشق تنها و تنها معشوق را می‌جوید. تنها او را می‌خواهد. او را می‌پرستد و او را می‌بیند. او همان چیزی را می‌خواهد که معشوق می‌خواهد. در عاشق خبری از خودخواهی و خودبینی و خود پرستی نیست. حتی او خودآگاه هم نیست. منیت عاشق معشوق است و بس. عاشق دائماً با معشوق خود در ارتباط است .همیشه و در هر حال به او مشغول است و به او توجه دارد. عاشق از معشوق خود غافل نمی‌شود. همیشه او را می‌خواند. او را ستایش می‌کند و سپاسگزاریش متوجه اوست. عاشق، تسلیم معشوق است. قلب و ذهنش، و نفس و عملش تسلیم معشوق است. او را با تمام وجود، با جسم و ذهن و روحش، معشوق را می‌خواهد و با او در تماس است.


عاشق در فکر راه‌های رسیدن به معشوق و نزدیکی به اوست. او درباره معشوق می‌اندیشد. عاشق خودش را کنترل می‌کند. تمایلات و خواسته‌هایش را کنترل می‌کند تا از هر اقدامی که ممکن است بر خلاف نظر معشوق باشد بپرهیزد.


عاشق به هر آنچه که با معشوق نسبت و ارتباطی داشته باشد، مهر می‌ورزد و احترام  میگذارد.


قانون زندگی عاشق، معشوق است.


او از هر راهی که بتواند و از طریقی که میسر شود، به معشوق خدمت می‌کند. عاشق در هر شرایطی وظایف و تکالیف خویش را نسبت به معشوق می‌داند و به آن عمل میکند...


عاشق به معشوق خود ایمان و بلکه یقین دارد. او در معشوق خود تردید نمی‌کند و پر از اعتماد و اطمینان است. عاشق حتّی در درون خود معشوق را دریافت میکند. معشوق را در روح خود به همراه دارد. معشوق، روح عاشق و بلکه سراسر وجود اوست. او معشوق را اصل خود می‌داند.


عاشق حتّی در درون خود نیز به همراه معشوق می‌اندیشد و به تنهایی تفکر نمی‌کند.


او در درون خود نیز با معشوق گفتگو می‌کند و نه با خودش.


عاشق در وجود همه، معشوق را می‌جوید، می‌بوید، می‌خواهد، و می‌بیند. او همه را معشوق و همه وجود خود را معشوق می‌بیند.او یگانه و یکسان می‌بیند. همه چیز را در معشوق و معشوق را در همه چیز.


عاشق بیمار است و بیماری او عشق است. او بیماری مسری خود را به هر که می‌رسد منتقل می‌کند. او دریافته که معشوق بهترین و خوبترین است و تلاش می‌کند اینرا به دیگران نیز بفهماند و آنان را از جهل و اشتباهشان بیرون آورد و اینچنین به انتشار عشق می‌پردازد.


عاشق سعی دارد به همه جهان بگوید که ببینید، معشوق من بهترین است. دوست داشتنی‌ترین است. بزرگترین است. تنها هدف است و تنها خواستنی.


عاشق تشنه اسرار معشوق است و به ناشناخته‌های معشوق حریص است و برای دریافت واقعیت‌های زندگی معشوق حریصانه تلاش میکند..


او هرچیزی را که مورد علاقه معشوق باشد، دوست می‌دارد  و از هر چه او روی گردان است  ،  روی گردان است. بخاطر معشوق از همه چیز می‌گذرد  و از هر  تعلقی  رها  می‌شود...


عاشق در تلاش است تا ارتباط خود را با معشوق بیشتر و عمیق تر کند.سعی می‌کند که در حضور معشوق، هر چه بهتر، خوبتر و کامل‌تر عمل کند. توجه او لحظه به لحظه بیشتر می‌شود.


عاشق خیره به سوی معشوق است. با تمام وجود خود خیره و مجذوب معشوق است. با ذرّه به ذرّه وجود خود. و معشوق در لحظه به لحظه زندگی او حضور دارد.


عاشق از هیچ چیز جز دوری معشوق نمی‌ترسد.تنها ترس او ، تنهایی و رفتن معشوق است. عاشق شجاع‌ترین موجود جهان است. تنها امید او معشوق است و وصال او.


عاشق فقط و فقط معشوق را می‌خواهد و نه جز او را. این  " فقط وفقط " از اسرار عشق است. که اگر این "فقط وفقط معشوق"   نباشد، او دیگر عاشق نیست بلکه هرزه است و هرزگی می‌کند. و سرانجام هرزگی هرگز وصل و یگانکی نیست. شور و سرور نیست. بلکه رنج و عذاب اینجا و آنجاست...


عاشق با حضور معشوق می‌خوابد ، نفس می‌کشد ، حرکت می‌کند ، بیمار می‌شود و می‌میرد.


خدمت عاشق ، خالصانه و بی‌ریاست. خدمت عاشق ، بدون توقّّع و انتظار است.


قصد عاشق، معشوق است. هدفش، راهش، اندیشه‌اش، کلام و عملش، دوستی و دشمنی‌اش، رضایت و غنایش همه و همه معشوق است و بس.


عاشق وفادار است. وفادارتر از هر با وفایی. وفاداری عاشق به معشوق مانند وفای حرارت است به آتش. ذرّه‌ای خیانت، دوگانگی و جدایی در او یافت نمی‌شود. خیانت به وجودش وارد نمی‌شود همان‌طور که تاریکی به نور وارد نمی‌شود. عاشق ناگفته با معشوق عهد می‌بندد و دیگر حتّی جهان را یارای خدشه‌دار کردن عهد او نیست.


آرام جان عاشق، یاد معشوق است. سرورش در رضایت معشوق و شورش در آغوش معشوق است.


عاشق که به دوری مبتلا می‌شود، می‌گرید. دلتنگ است. رنجور است. سوز دارد. گداخته است و می‌گدازد . در روح خود ناله می‌زند و با بندبند وجودش معشوق را می‌طلبد و فریاد می‌زند. زیرا او مجذوب، مسحور و مسخّر معشوق گشته.


و سر انجام عاشق در وجود معشوق می‌میرد. امّا در معشوق مرگ راه ندارد . پس عاشق در معشوق متولّد میشود و خود معشوق می‌گردد. معشوق نیز در عاشق آشکار می‌گردد. و عاشق در می‌یابد که معشوق خودش بوده و عاشق حقیقی، همان معشوق بوده. این گونه است که عشق وعاشق و معشوق یکی می‌شوند زیرا یکی بوده‌اند و یکی هستند.


در حضور الهی ، اینچنین زندگی کنید ، آنگاه رستگارید


موضوعات یادداشت

راجی الغفران :: 10/9/1384:: 10:55 صبح

وصایای خدا در شب معراج ( 1 )                  وصایای خدا در شب معراج ( 2 )خداوند سبحان خطاب به نبی اکرم(ص) در شب معراج فرمود :


«ای احمد! اگر دوست داری که با تقواترین مردم باشی در دنیا زهد پیشه کن و به آخرت راغب و مایل باش»


حضرت رسول(ص) عرض کرد:"پروردگارا! چگونه زاهد و راغب به آخرت باشم؟"


خداوند فرمود :


«به اندکی از خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و پوشاک قناعت کرده، نگران ذخیره فردای خود مباش و پیوسته به ذکر و یاد من مشغول باش»


آن گاه پیامبر اکرم(ص) عرض کرد:" خدایا مرا به عملی راهنمایی کن که به انجام دادن آن به تو نزدیک شوم"


خداوند فرمود :


«شب خود را در روز و روز خود را در شب قرار ده»


حضرت رسول(ص) پرسید:" پروردگارا! چگونه شب خود را در روز و روز خود را در شب قرار دهم؟"


خداوند فرمود :


«خواب خود را در شب تبدیل به نماز خواندن کن و خوردن غذای خود را در روز به گرسنگی مبدل کن(روزه بگیر)»


حضرت رسول(ص) پرسید:"پروردگارا! نتیجه گرسنگی چیست؟"


خداوند فرمود :


«حکمت، دور نگاه داشتن قلب از وسوسه، نزدیکی به من، حزن پیوسته، خرج کم، زندگی ساده در میان مردم، گفتن سخن حق و باک نداشتن از سختی و تنگدستی در زندگی. ای احمد! می‌دانی چه هنگام بنده، مقرب درگاه من می‌شود؟»


حضرت رسول(ص) عرض کرد:"نه"


خداوند فرمود :


«هرگاه در حال گرسنگی و سجده باشد».


«ای احمد! لباس‌های پرزرق و برق مپوش، غذاهای رنگارنگ مخور و خوابگاهت را نرم و لطیف منما. زیرا نفس آدمی جایگاه هر شر و رفیق هر بدی است؛ به گونه‌ای که تو او را به اطاعت از پرورگارت می‌کشانی و او تو را به معصیت وا می‌دارد؛ زیرا او به گناه و معصیت راغب‌تر است تا اطاعت از اوامر و نواهی پروردگار. هرگاه سیر شد، طغیان می‌کند و هرگاه گرسنه ماند، شکایت می‌کند. هرگاه فقیر شد، غضب می‌کند و هرگاه ثروتمند شد، تکبر می‌کند. هرگاه بزرگ شد، مرا فراموش می‌کند و هرگاه ایمن شد، از من غافل می‌شود. نفس آدمی همدم شیطان است. داستان نفس مانند شتر مرغ است که زیاد می‌خورد و پرواز نمی‌کند و مانند خرزهره است که رنگ خوب و مزه تلخ دارد».


«ای احمد! بر تو باد اجتناب و دوری از آنچه حرام شده است، زیرا تقوا، اول، وسط و آخر دین است. همانا دوری از آنچه حرام شده است وسیله نزدیکی به خداوند بلند مرتبه است».


«ای احمد!  تقوا زینت مؤمن و ستون دین است. مثل تقوا مانند کشتی است. همان‌طور که کسی از دریا نجات پیدا نمی‌کند مگر به وسیله کشتی، پارسایان نیز نجات پیدا نمی‌کنند، مگر به وسیله تقوا و پرهیزکاری».


«ای احمد! تقوا درهای عبادت را به روی بندگان باز کند. پس بنده به سبب تقوا در پیش خلق گرامی باشد و به وسیله تقوا به خدا برسد».


«ای احمد! بر تو باد سکوت، که همانا بالاترین مراتب درونی، از آن مردان شایسته و ساکت است و پایین‌ترین مراتب درونی، از آن کسانی است که سخن‌های لغو و بی‌فایده بسیار زنند».


«ای احمد! عبادت، ده جزء است که نه جزء آن در طلب حلال است، اگر خوردنی و آشامیدنی تو حلال بود پس تو در پناه و نگهداری منی».


پیامبر(ص) عرض کرد:"پروردگارا! اولین عبادت چیست؟"


خداوند فرمود :


«اولین عبادت سکوت و روزه گرفتن است»


پیامبر پرسید:" خداوندا! بهره روزه چیست؟"


خداوند فرمود :


«بهره روزه، حکمت است و بهره حکمت، معرفت و نتیجه معرفت، یقین است. هرگاه بنده، یقین پیدا کرد، دیگر نگران آن نیست که خوب زندگی کند یا بد. و هرگاه چنین بنده‌ای در حال جان سپردن باشد، بر فراز سرش فرشتگانی می‌ایستند و به دست هر فرشته‌ای جامی از آب کوثر است. و جامی از شراب به روح او می‌چشانند تا تلخی جان‌ کندن از بین برود و او ا مژده بزرگی دهند و بگویند خوشا به حالت که جایگاهت نیکوست. همانا تو بر پروردگار عزیز و کریم وارد می‌شوی».


«ای احمد! عبادتی نزد من محبوب‌تر از سکوت و روزه گرفتن نیست. پس هر کس که روزه بگیرد و زبانش را حفظ نکند، مانند کسی باشد که به نماز ایستاده و حمد و سوره را نخوانده است. به چنین شخصی، تنها پاداش ایستادن می‌دهم، نه پاداش عبادت کردن»


«ای احمد! آیا می‌دانی چه وقت بنده عابد می‌شود؟»


عرض کرد:"بار الها! نه"


خداوند فرمود :


«هرگاه هفت خصلت در او جمع شود:


تقوا و پرهیزکاری که او را از کارهای حرام مانع شود.


سکوتی که او را از حرف‌های بیهوده نگاه دارد.


ترس و بیمی که هر روز گریه او را زیاد کند.


شرمی که هر روز در خلوت از من داشته باشد.


غذایی که ناچار به خوردنش است را دشمن بدارد.


دنیا را به واسطه این که من آن را دشمن دارم، دشمن بدارد.


خوبان را به جهت آن که من آن‌ها را دوست دارم، دوست بدارد.»


موضوعات یادداشت

::موضوعات وبلاگ::
جامعه
مذهب
ادبیات
اخلاق و عرفان
::تعداد کل بازدیدها::

9881

::آشنایی بیشتر::

درباره صاحب وبلاگ

::جستجوی وبلاگ::
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

::لوگوی من::
منتظران را به لب آمد نفس ...
::لوگوی دوستان::

::لینک دوستان::
همسفر مهتاب
بهارستان
جنه الماوی
مجنون ولایت
قافله نور
لوح دل
نغمه های عقل و عاطفه
محب فاطمه
::آوای آشنا::
::صدای خودم::
::اشتراک::

نام:

ایمیل:

 
::وضعیت من در یاهو::
::آرشیو::
::طراح قالب::